سلااااااااام
بالاخره اومدم دقت کردین چند وقته آپ نکردم؟! دلم تنگید دیگه
و اما دلیلش:
دیروز اومدم پست جدید بذارم هرچی دنبال میگردم دفترم نیس... کدوم دفتر؟ همونی که وقتی یه چیزی به ذهنم میاد یا دلم گرفته میشینم توش مینویسم و بعدا اینجا میذارم واستون دیگه همون که جلدش گل داره شما ندیدینش؟ انگار آب شده رفته تو زمین نیس که نیس خونه رو زیرو رو کردم پیدا نشد که نشد دیگه اعصابم خورد شد
آها راسی میخواسم یه چیزی واستون تعریف کنم یعنی چند تا چیز بود اما الان فقط یکیشو تعریف میکنم با خودم فکر کردم دیدم این چندتا چیزی که میخوام واستون تعریف کنم تو مایه های صفحه حوادث روزنامهست چطوره اسم وبلاگو بذارم اخبار خاله زنکی موافقین؟بی خیال حالا ماجرا رو بگم:
نکته:چون تو مایه های خاله زنکیه جزئیاتشو دیگه نمدونم ها
یکی از اقوام نسبتا دورمون تعریف میکرد چند شب پیش واسه سحری از خواب بیدار میشه میبینه ساعت سه و ربعه بعد میگه چرا گوشیو ساعت ۳ کوک کردم زنگ نزده حتما بچه ها فضولی کردن خوبه خواب نموندیم
خلاصه همه رو بیدار میکنه سحریشونو میخورن (خب یه خورده صبر کنین به بخش حوادثشم میرسیم دیگه ای بابا
)
بعدش پسرشون میره گوشیشو برداره میبینه نیس میاد میگه گوشی منو ندیدین چرا نیسش بقیهشونم میرن نیگا میکنن گوشیاشون نیس جیباشونم خالیه (گرفتین مطلبو؟) جناب آقای دزد محترم اومده از بالاسرشون ۵تا گوشیو برده هیچ کدومم متوجه نشدن
زنگ میزنن پلیس میگه همین الان یه گزارش سرقت از محل شما داشتیم میبینن بله خونه ۲تا دیگه از همسایه ها هم رفته یکی از همسایه هاشون مریض داشتن بالاسرش بیدار بودن که سرمشو بکشن ساعت ۲شب میبینن یه نفر پرید تو حیاطشون تا میبینه اینا بیدارن در میره و اینا میشناسنش میگن یکی از همسایههاس که معتاده اومده دزدی
اون یکی همسایهشونم یه زن و شوهر جوون(جوان) بودن که اومده از تو اتاقشون طلاهای خانومشو گوشیاشونو برداشته
خلاصه پلیس میره خونه طرفو زیر و رو میکنه هیچی پیدا نمیکنه (یه چیزی تو مایههای قضیهی دفتر من
)
یهو این پسر قوم ما میگه گوشی من بهش زنگ زدم داره زنگ میخوره (بقیه همه خاموش بوده) ببینین صداش از کجا میاد اینا میرن بالا پشت بوم همسایه ها رو دنبال میگردن شاید در میرفته جایی انداخته خبری نیس میان تو خونهش میبینن صدا از تو جارو برقی میاد...
طرفو که میگیرن شوهر اون زن جوونه همچین میخوابونه تو گوش طرف که میخوره زمین نمیتونه بلند شه(امکان داره این تیکهاش اغراق باشه آخه خیلی جو گرفته بوده هیجانی تعریف میکردن من فقط نقل قول میکنم
) بهش میگه بی وجدان اومدی تو خونه من ... (اینکه تو خونه اون چه خبر بوده به خودش مربوطه و البته جناب دزد
) بعد دزده میگه من سرم پایین بوده...
خلاصه با تلاش نیروی انتظامی دزد گرامی دستگیر و تحویل قانون داده میشه
نتیجهی اخلاقی: اگه میرین دزدی خونه مردم مثه این دزد محترم چشم پاک باشین